عبدالله مستوفى
76
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
اين سال درس ادبيات هم ضميمهء ساير دروس ما گرديد . ميرزا محمد حسين خان فروغى ذكاء الملك معلم اين درس تعيين گشت . وقتى كه مشير الملك با شاه موقتا به سفر دوم فرنگ رفت ، اوهانس خان عماد الوزاره ، رئيس دار الترجمهء وزارت خارجه ، بجاى او براى ما درس حقوق ميگفت . بعد از آنكه مشير الملك بسفارت پطرزبوزع مأمور گشت ، ژزف هنبيك بلژيكى مستشار حقوقى وزارت خارجه ، معلم درس حقوق ما شد . قسمت حقوق بينالملل جنگ و ديپلوماسى و حقوق بينالملل خصوصى و ثروت « اقتصاد » را ما نزد او و به زبان فرانسه خوانديم . ميرزا حبيب اللّه مسلول و مرحوم شد و بجاى او شيخ محمد تقى اعتماد الاسلام كه تازه از نجف آمده بود ، معلم فقه ما گشت . اردشير جى هم مدت مأموريتش در ايران سر آمده و ناگزير بود بهندوستان برود . عبد الحسين خان مير پنج و محب على خان كه اولى در پيش خود و دومى در مدارس استانبول تحصيل كرده بودند و در اواخر ناظم العلوم بختيارى و صديق حضرت ، آقاى محمد مظاهر ، استاد دانشگاه امروزى و دكتر مرل هريك در قسمتى از تاريخ معلم ما شدند . دكتر مرل بما درس تاريخ معاصر ميداد و بفرانسه براى ما تدريس مىكرد . انتخاب او از اين جهت بود كه گفتن تاريخ انقلاب و حوادث اروپا در قرن گذشته به زبان فارسى و يافت شدن نوشتجات در اينموضوع در نزد هركس بود ، خطرناك به نظر ميآمد و ممكن بود براى اساس مدرسه خطر داشته باشد . درس حقوق بينالملل ما ، آنچه را كه مشير الملك ميگفت ، كتاب چاپى فارسى داشت كه بمرور چاپ ميشد و جزوجزو بما ميرسيد . تاريخ ملل قديم مشرق و يونان و روم هم كتابى برايش چاپ كرده بودند . باقى تاريخها را معلمين ديكته ميگفتند و ما جزوه مينوشتيم . بقيهء حقوق بينالملل و ديپلوماسى و اقتصاد را كه هنبيك بفرانسه ميگفت ، من نتهاى او را جمع كرده و به فارسى ترجمه كردم و شاگردها از روى اين ترجمهها حاضر كردند و امتحان دادند . البته حقوق ادارى و حقوق اساسى را ما در مدرسه نخوانديم و من بعدها پيش خود بمطالعه تحصيل كردم ، حتى تأليفى هم در اين دو قسمت نمودم . يكى از كارهاى من از سال دوم حاضر كردن درسهاى فقهى بود كه اعتماد الاسلام از خارج براى شاگردها از روى شرايع ميگفت . رفقا نه به فارسى چيزى در در دست داشتند و نه ميتوانستند از روى شرايع درس خود را حاضر كنند . اين بود كه من ناگزير بودم فروعى را كه معلم ميگفت ، يادداشت كنم و بشرايع مراجعه كرده آنها را به فارسى بنويسم و در مدرسه با چاپ دستى چاپ كنم و مجانا بدسترس رفقا بگذارم كه در موقع امتحان معطل نمانند . البته اين كارها همه موجب پيشرفت من بود و در آن واحد سبب حسد بعضى از همكلاسىها ميشد . در سال سوم و چهارم نفوذ علمى و معنوى من در مدرسه بقدرى شده بود كه معلمين مرا در حوزهء مهمانىها و تفريحات علمى و ادبى خود پذيرفتند و جمعهها كه معلمين دوره داشتند ، من هم شريك آنها شده و در نوبت خود آنها را به منزل خود هم دعوت ميكردم ، حتى گاهيكه معلمى غيبت ميكرد ، از طرف مدرسه ، در كلاسهاى پائينتر درس هم ميگفتم . باوجود اين ، دورهء معمولى خود را با رفقا هم ترك